
شباهت کلی و تفاوت منقار فنچ ها داروین را بفکر فرو برد که آیا آنها دارای یک جد مشترک هستند؟
داروین پس از بازگشت به لندن تبدیل به یک دانشمند ممتاز شده بود. چند ماهی از ورودش به لندن نگذشته بود که اولین مقاله علمی خود راجع به سفر به سواحل آمریکا را منتشر ساخت.
پس از آن بصورت جدی شروع به بررسی نمونه هایی که با خود به لندن آورده بود نمود. او سعی داشت عقاید و تئوری های خود را جع به تکامل را با نمونه هایی از پرنده های آورده شده بررسی کرده در صورت امکان تطبیق دهد.
گیاهان عجیب
او هیچگاه از اینکه یک گیاه شناس خبره نبود شکایت نکرد و در یکی از نامه هایش به استاد قدیمی خود جان هنسلو (John Henslow) در کمبریج چنین نوشت :
"می دانم که چیز زیادی راجع به گیاهان نمی دانم، شاید به اندازه ای که دانشمندان راجع به مردمان کره ماه می دانند."
در واقع اینگونه هم نبود چرا که هنسلو اصول جمع آوری و استدلال کردن راجع به گیاهان را به او بسیار خوب آموخته بود و به همین دلیل بود که او بصورت سیستماتیک نمونه های لازم را طی سفر خود جمع آوری نمود.
داروین با مشاهده نمونه گیاهان خیلی زود متوجه شد که اغلب آنها برایش بسیار عجیب و غریب هستند؛ به بیان دیگر نمونه آنها در هیچ جای دیگر مشاهده نشده است. به همین دلیل از هنسل کمک خواست تا در تجزیه و تحلیل آنها وی را یاری دهد.
او سعی داشت به این نتیجه برسد که علت تفاوت فاحش این گونه های گیاهی، دوری جغرافیایی این گیاهان با مناطق اروپایی است.
اما متاسفانه هنسلو نتوانست در مقابل افکار عمومی روحانیون شهر و خانواده مقاومت کند، لذا آنگونه که باید وی را یاری نداد و تنها در موارد بسیار محدودی آزمایشهایی را برای او انجام داد.

اولین درخت تکاملی که داورین آنرا ترسیم نموده است. این دست خط در کتابخانه دانشگاه Cambridge نگهداری می شود.
پرنده های جزایر گالاپاگوس
داروین از مجموعه جزایر Galapagos در سواحل آمریکای جنوبی تعداد زیادی از پرنده های کوچک را با خود به لندن آورده بود. تفاوت ظاهری این پرندگان برای او بسیار جالب توجه بود بخصوص هنگامی که متوجه شد همه آنها نوعی فنچ هستند. او در این باره نوشت :
"بنظر می آید که در ابتدا یک گونه ساخته شده است و بعد بتدریج بقیه گونه ها از روی آن درست شده اند."
پس از مشورت با یک پرنده شناس متوجه شد که از سه نمونه متفاوت دیگر پرندگان - مقلد (mockingbird) - آمریکایی که با خود آورده بود؛ دو نمونه متعلق به جزایر دیگری غیر از گالاپاگوس بودند ولی با این وجود به یکدیگر شباهت داشتند.
مشکلی که داروین داشت آن بود که هنگام جمع آوری نمونه ها اطلاعات کافی از جمله محل جمع آوری را ثبت نکرده بود، بنابراین به درستی نمی دانست که هریک را از کجا آورده است. اما آنچه مشخص بود این که با راهنمایی این پرنده شناس تا حدی تفکر قبلی او که دوری جغرافیایی می تواند باعث تفاوت گونه ها شود زیر سئوال رفت.
نکته ای که داروین را بسیار متعجب ساخت تفاوت شکل ظاهری منقار فنچ ها در حالی بود که همگی به خانواده فنچ تعلق داشتند. این موضوع باعث شد تا به این عقیده رایج که "گونه های یک خانواده دچار تغییر نمی شوند" بیشتر فکر کند.
شترمرغهای کوچک
اما گونه های شترمرغی که او از آمریکا با خود آورده بود خود سئوالات مهمی را مطرح می کرد. این شتر مرغ ها شبیه شتر مرغهای معمولی اروپا بودند اما در ابعاد بسیار کوچکتر. آیا هر دو آنها در گذشته های دور به یک ریشه مشترک باز می گشتند؟

نمونه جمجمه پستاندار منقرض شده توکسدون که داروین با خود از سواحل آمریکای جنوبی به لندن آورده بود.
یک جانور عجیب
از جمله نمونه هایی که داروین از آمریکای جنوبی با خود به لندن آورده بود جمجمه یک حیوان عجیب بود. او حدس می زد که مربوط به یک پستاندار منقرض شده بنام توکسدون (Toxdon) باشد.
داروین مشاهده کرده بود که بچه های اروگوئه ای از این جمجمه ها برای تمرین هدفگیری و بازی استفاده می کنند. او یک نمونه نسبتآ سالم را از آنها خریده بود و از این خرید خود بسیار راضی بود.
این نمونه دارای دندانهای نسبتآ سالمی بود که با کمال تعجب با نمونه جمجمه های برخی حیوانات که در ۱۳۰ کیلومتری لندن یافته بود مشابهت داشت.
داروین بعدها در نوشته های خود اینگونه آورد که :
"فسیل هایی که من از آمریکای جنوبی با خود به لندن آوردم از ضروری ترین اطلاعاتی بود که نظریه های مرا شکل داد."
ریچارد اون (Richard Owen) که یک زیست سناس با تجربه بود فسیل های این پستانداران را مورد آزمایش قرار داد و نتایج آنرا در اختیار داروین قرار داد.
آغاز تفکر جدی
داروین در یکی از دفترچه های یادداشت خود راجع به تغییر شکل گونه ها یعنی چیزی که ما امروزه تکامل می نامیم بصورت اجمال جملات، سئوالها و جوابهایی را مطرح کرد. یکی از این جملات این بود :
"گونه های گیاهان و جانوران ثابت نیستند، آنها در طول زمان دچار تغییر و تحول می شوند اما در عوض تمام آنها به یک جد مشترک باز می گردند."

داروین متوجه شباهت بسیار زیاد میان بال یک خفاش و دست انسان شده بود.
به محض آنکه داروین بصورت جدی شروع به فکر کردن راجع به این سئوالها نمود با سرعت خیلی زیاد توانست پاسخ هایی را برای آنها پیدا کند. او توانست خیلی زود اولین درخت ساده و خام اولیه از گونه های جانوری را تهیه کند و آنرا "درخت تکاملی" (Evolutionary Tree) نامید.
با کشیدن این درخت او دیگر هیچ شکی نداشت که همه جانداران را می توان در یک خانواده بزرگ قرار داد که هر چه به سمت ریشه اصلی می روند به جد مشترک نزدیک می شوند و هرچه به سمت شاخ و برگ ها نزدیک می شوند به گونه های امروزی می رسند.
البته او در بالای درختی که کشیده بود نوشت : "من فکر می کنم" ؛ به شکل نگاه کنید.
داروین متوجه شده بود با وجود آنکه برخی از حیوانات در دریا شنا می کنند یا مانند خفاش پرواز می کنند و یا در خشکی راه می روند، اما در تمام موارد شباهت های بسیار زیادی میان دست و پای آنها وجود دارد.
او بر این عقیده بود که گروه بزرگی از حیوانات مانند پستانداران یقینآ به یک جد مشترک باز می گردند. جسارت او به حدی رسیده بود که می گفت :
"نگاه کنید؛ بال یک خفاش دقیقآ مشابه دست های یک انسان است!"
American Museum of National History , amnh.org
سلام سایتتون خیلی جالب بود.می خواستم خواهش کنم اگر مقاله ای راجع به الگوریتم ممتیک دارین برام بفرستن.باز هم تشکر میکنم.
اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۷من بانظریات اقای داروین موافقم ومعتقدم اقای… تعصبی نظر داده است
اردیبهشت ۹م, ۱۳۸۶