
Chrels Darwin , Emma Wedgwood
پس از بازگشت از سفر و گذراندن یکسال دیگر در لندن، داروین 29 ساله در فکر ازدواج افتاد. اما همانند دیگر دانشمندان و اهل علم همواره در درون، با خود در جنگ بود که بدنبال علم برود یا تشکیل خانواده بدهد.
آیا ازدواج کردن و قبول مسئولیت همسر و فرزند می توانست مانع فعالیت های علمی او شود؟ او که یک همواره از روشهای سیستماتیک برای کار استفاده می کرد فهرستی از مزایا و معایب ازدواج را برای خود تهیه کرد و خیلی زود از دختری که از دوران کودکی اورا می شناخت، یعنی دختر خاله خود "اما ودجوود" (Emma Wedgwood) تقاضای ازدواج کرد. هر دو خانواده با این ازدواج راضی بودند و معتقد بودند که آن دو می توانند زوج خوبی برای یکدیگر باشند.
خوشبختانه این پیش بینی ها درست از آب در آمد و این دو سالهای سال در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردند. هر چند دو مشکل از ابتدای زندگی آنها اغلب باعث بروز ناخوشنودی در محیط خانواده آنها می شد.
داروین هرچه بیشتر وارد مسائل علمی می شد، بیشتر از مذهب فاصله می گرفت و تحمل این موضوع برای Emma سخت بود، هرچند در مجموع این داروین بود که سختی و نارحتی ها را تحمل می کرد و بسیاری مشکلات را در خود نگاه می داشت. نکته دوم بیماری بود که گریبان داروین را گرفت و تقریبآ تا پایان عمر وی را همراهی کرد.
ازدواج یا تجرد
همانطور که گفته شد داروین در سال 1838 فهرست مقایسه ای را برای خود آماده کرد. پدرش یکی از زیباترین دخترهای زمانه را به او پیشنهاد داد. ولی او همواره این شک را داشت که آیا ممکن است با ازدواج زندگی راحت و آزادی عمل در تحقیقات علمی را از دست بدهد یا خیر؟
آیا موقعیت کنونی خود بعنوان یک دانشمند را از دست خواهد داد یا نه؟ او هرگز دوست نداشت که تبدیل به یک مرد عادی زندگی شود.
آیا پس از ازدواج باید در خرج کردن دقت زیادی کند و دیگر نمی تواند برای خرید کتاب هزینه کند؟
آیا پس از ازدواج وقت با ارزش او ممکن است بیشتر و بیشتر بدون هدف از بین برود؟
به احتمال بسیار زیاد داورین هنگامی که این سئوالات را برای خود مطرح می کرد و روی کاغذ می نوشت به یاد Emma نبود، چرا که او بهترین و منطقی ترین انتخاب بود. خانواده ودجوود و داروین سالها بود که از طریق چند ازدواج با یکدیگر آشنا بودند و در آن زمان، Emma مناسب ترین سن را برای ازدواج با چارلز داشت.
در مقابل سئوالات منفی بالا داروین همواره علاقه زیادی به داشتن فرزند داشت، علاقه داشت با آنها بازی کند؛ چرا که معتقد بود بچه ها به مراتب می توانند بهتر از یک سگ برای او باشند!
داشتن یک خانه برای خود، کسی که مسئولیت کارهای خانه را بعهده بگیرد، حرف ها و غیبت های زنانه بکند و ... همه این ها از جمله جذابیت های ازدواج برای داروین بود، اما از دست دادن وقت را چکار باید کرد؟
همسر عزیز آینده من
داروین در بیستم ژانویه سال 1839 (حدود 167 سال پیش) نامه ای به Emma نوشت و در آن اینگونه آورد که :
"من فکر می کنم که تو توان این را داری که مرا آدم کنی و به من بیاموزی که در زندگی چیزهای بهتری از ارائه تئوری های علمی وجود دارند."
"عزیزترینم، من با جدیت تمام دعا می کنم که تو هرگز از تصمیمی که گرفته ای پشیمان نشوی، خداوند تو را حفظ کند."
اشکهای شادی
Emma می دانست که چارلز را خیلی دوست دارد ولی در عین حال با پیچیدگی ها چارلز و طریق زندگی کردن او بخوبی آشنا بود. والدین Emma در این فکر بودند که فرد دیگری را برای Emma انتخاب کنند. هر دوی آنها در موقعیت سختی قرار گرفته بودند، اما در نهایت هنگامی که هر دو با پدر Emma صحبت کردند، با ریختن اشکهای شادی، موضوع تا حدی حل شد.
Emma در پانزدهم نوامبر سال 1838 طی نامه ای به یکی از خاله های خود که بسیار او را دوست داشت و به او نزدیک بود می نویسد :
"او (چارلز) صادق ترین و شفاف ترین مردی است که تا بحال در زندگی دیده ام، هر حرفی که به زبان می آورد از درون قلبش بیرون می آید. بطور مشخص بسیار مهربان است ... صفات و رفتاری دارد که می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی زندگی من شود."
هرچیزی که برای تو اهمیت داشته باشد، برای من هم اهمیت دارد.
پدر چارلز معتقد بود که او باید شک و تردید های خود در باره موضوعات مختلف (ازدواج، نگرش به زندگی، عقاید دینی و ... ) را برای خود نگاه دارد و تمام آنها را برای همسرش بازگو نکند. چرا که یک زن ممکن است نتواند این موضوعات را تحمل کند و از اینکه ممکن است همسرش به بهشت نرود دچار ناراحتی های بسیار شود.
ولی نامه ای که Emma پس از ازدواج برای چارلز نوشت نشان داد که لازم نیست نصیحت پدر، مو به مو اجرا شود. Emma در این نامه بیان کرد که خوب می داند که تحقیقات و بررسی های علمی برای او تا چه اندازه مهم هستند و خوب می داند که همسرش می خواهد پاسخ بسیاری از سئوالات در هستی را بصورت علمی بدست آورد. Emma به صراحت گفت که من از نتایجی که ممکن است به آن دست پیدا کنی نگران هستم.
او در قسمتی از نامه ای که در فوریه سال 1839 به چارلز نوشت اینگونه نوشت :
"درست است که درعلوم تا وقتی موضوعی ثابت نشده است قابل قبول نیست، اما باید بدانی که برخی از موضوعات خارج از محدوده عقلی انسان است و نمی توان آنها را با علم بشری اثبات کرد."
نکته جالب اینکه در انتهای صفحه این نامه که هم اکنون در موزه نگاهداری می شود داروین با دست خط خود اینگونه نوشته است :
"پس از آنکه من از این دنیا رفتم، بدان که من بارها و بارها این نامه را بوسیدم و گریستم."
مشکل داروین آن بود که در آن ایام، جزو معدود افرادی بود که به مطالعه و تحقیق راجع به تکامل علاقه داشت. او همواره به تفاوت میان گونه های مختلف از یک خانواده جانداران از علاقه داشت، هرچند بنظر می رسید سگها همیشه سگ، موشها همیشه موش و سارها همیشه سار بوده اند.
American Museum of National History , amnh.org
با سلام اگر در مورد اصول کلی نظریه داروین می نوشتید خیلی بهتر بود
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۵سلام
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۶اشتباه فکر می کنید
بجای اینکه از میمون به انسان برسید اگر محقق هستید باید از انسان به میمون باید رسید .
میمونها پستتر از نژاد آدمیزاد هستند و انها کپی پستتر انسانند نه انسان مشتقشده از میمون .
ح.ب گیاه پزشک
سلام
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۶داروین محقق خوبی است اما راه را اشتباه رفت.
بجای اینکه از انسان به میمون برسد از میمون میخواست به انسان برسد .
میمونها از نژاد آدمیزاد پستتر هستند. و انها کپی پستتر انسانند . نه اینکه انسان مشتق شده از میمون است .
very goog
فروردین ۵م, ۱۳۸۷